![]() |
![]() |
|
| donyaye tanhayie man |
|
و شاید دیگر ....؟؟؟
تمام شد.... من دیگر به بازگشتت امیدی ندارم.... دوباره زندگی خواهم کرد....... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 11:7 توسط maryam azimi |
|
|
نمی دونیم کسی که دوسمون داره بهترینه....
هممون خودخواهیم همش به فکر خودمونو دنیای کوچیکو نموری که برای خودمون ساختیم هستیم شاید به این فکر می کنیم که کی و کجا می تونیم یه آدمو خرد کنیم؟؟؟؟؟؟ وای که چه ساده شدیم چه بی ارزش؟؟؟؟؟؟ خیال می کنیم با شکستن دل یه آدم شاد که نه آروم می شیم... ولی خوب می دونیم آروم نمی شیم.... فقط مثل یه معتاد با یکبار عادت می کنیم که....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 17:26 توسط maryam azimi |
|
|
و شاید این سردی آسمان مرا به فردا معرفی کند
به روزهایی که همین نوشته ها محرومم خواهند کرد
من زنده ام به امید مرگ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 16:55 توسط maryam azimi |
|
|
امروز نتایج کنکور ارشد امد
بعضی از بچه هامون قبول شدند بعضی ها فقط مجاز و بعضی ..... و بودند کسایی مثل من که منتظرند تاسال دیگه... اینو نوشتم که برام دعا کنید... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:50 توسط maryam azimi |
|
|
تنها به امید یک دست عاشق شدم....
من به نام او آبی شدم آبی ترین آرزو.................... به امید اینکه شاید روزی بهترین شوم من نمی دانم... برای رسیدنش آرام می مانم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:55 توسط maryam azimi |
|
|
سرشار از غرور چه آرامشی......
من دوباره متولد شدم..... عاری از هر نگاهی......!!!!! به آسمان خیره شو مرا خواهی دید..... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:49 توسط maryam azimi |
|
|
روزگاریست دیگر دنیا آرام شده است...
می روم وشاید هم برگشت.... روزگاریست دست باد شانه هایم را نمی لرزاند آرام آرامم ساده خواهد آمد و زود فراموش هرچه هست باید باشد این وجود من و توست |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 13:28 توسط maryam azimi |
|
|
به امید یک دست....
من عاشق شدم
تنهای تنها... و این تمام دنیای من بود..... |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:59 توسط maryam azimi |
|
|
آسمان به اندازه یک پرواز خالی ست
من به وسعت خیال خویش می اندیشم
به آفتابی ترین روز..... کاش می شد پروانه بود....... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 10:12 توسط maryam azimi |
|
|
و هزار بار آرزو کردم او را
هزار بار صدایش را تکرار... و امروز که می خواهم تکرار کنم خواسته ام را... آه می کشم.... و هزار بار ارزو کردم او را دیگر تمام شد مثل همیشه پر از شوق فریاد من آرام تر از سکوت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 15:54 توسط maryam azimi |
|
|
آسمان من پر شده از ستاره
ستاره های آبی سکوت من به تمنایی رسیدم که آسمانش همه راز است و نیاز |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 9:17 توسط maryam azimi |
|
|
تمام شد
به نگاه هایت شاید دل خوش کرده بودم... امروز به آرامش آسمان ایمان آوردم ... نمی دانم ... شاید دیگر هیچ گاه ..... مدت هاست که تمام شده... ساده وآرام فراموشت کردم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 12:30 توسط maryam azimi |
|
|
آسمان من آبی خواهد
شاید پرنده ای پر نزد شاید غروبش دل گیر باشد... وشاید دل من به اندازه پروانه ها برای خندیدنت تنگ شده باشد... آسمان من آبی خواهد شد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 18:30 توسط maryam azimi |
|
|
تو چشمانت به آرزوی بهترین است
ومن هنوز هم به این می اندیشم که شایدبازهم.... به تو و به آسمانی ترین خواسته ات ایمان دارم... تو شاید به آسمانی دیگر پرواز خواهی کرد....... ومن هنوز هم به زمینی شدنم پایبندم...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 9:47 توسط maryam azimi |
|
|
به من
به نام ؟؟؟؟ من تمام شدم دیگر نوشته هایم آرامم نمی کنند یک نفرگفت که هنوزهم شاید ... باورم نمی شود... من ؟؟؟؟ یک نفر ... راستی هنوز هم به فردا طعنه می زنی؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 12:3 توسط maryam azimi |
|
|
دلم برایت تنگ می شود ...
شاید دیگر نگاه هایت را نبینم.... و باز در این سر سرای شلوغ تنها خواهم شد... بمان ... به امید تو خواهم نوشت.... و شاید دیگر هیچ وقت.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 12:27 توسط maryam azimi |
|
|
امشب چه آرام آمد ورفت...
من باز هم دلم به حال ستاره ها سوخت... آرامش عجیبی دارد چه آرام خوابیده است آن دو دست سبز جوان را می گویم.... باورم نمی شود من باید جدا شوم از این همه تکرار و آیا باز هم می شود به بوسه هایش آغشته شوم؟؟؟؟ نمی دانم ... زود خواهم رسید.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 11:23 توسط maryam azimi |
|
|
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گاهی یک سوال مرا آزار می دهد..... به خودت بگو که او دیگر نمی آید... آسوده بخواب ....هنوز هم کابوس رویاهایشی....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 11:37 توسط maryam azimi |
|
|
آبی بمان ....
من به تو خواهم رسید به آرامشت غبطه می خورم... به زیبایی چشمان تو... باورم کن من هنوزم چشمانم را به باران عادت میدهم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 11:22 توسط maryam azimi |
|
|
روی دستانم بوته ی نم ناک خاکستری کاشته ام
شاید به بهانه ی آن من به آسمان بتوانم برسم... تو به آن نور خواهی داد ومن اشک هایم ... پاکش می کنن.. آبی خواهد شد اگر بباری آبی خواهد شد اگر... نه ..... من تنها کا فیم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 12:13 توسط maryam azimi |
|
|
پرم از حس رفتن ...
چرا من به آرامش مرگ نزدیک نمی شوم ؟؟؟؟ خسته از این همه نگرانی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 11:41 توسط maryam azimi |
|
|
دنیا از من چه می خواهد؟ من به آرزویم خواهم رسید؟؟؟؟؟؟؟؟
چه دنیایی... آبی ترین روزها در انتظارت نشسته اند چه آرامش زیبایی!!!! پر از هیاهوی رسیدن... من آبیم آبی کاش می شد ........... من همینم پر از احساس ناب یک جوان کاش بمانم.. کاش تنهاییم دورم نکند از رسیدن به اوج پرواز این همه احساس؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 11:39 توسط maryam azimi |
|
|
می خندیم....
هر روز به خودمان قول می دهیم که لااقل امروز خوب شروع می کنیم... ولی هیچ وقت از خودمان نپرسیدیم که تا کی بی تفاوت باید ماند؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من هنوزم ایمان دارم به آمدنت...... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 8:54 توسط maryam azimi |
|
|
به قول...؟
یادش به خیر... راستی گاهی چه زود دیر می شود کوله بارت را بسته ای؟ باید رفت! آرام باش دنیا هنوز پر از روییدن است!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 9:32 توسط maryam azimi |
|
|
چه زود می شود تو را آزرد
می دانم من سنگ دل نیستم من از شب رها شدم ولی هنوز ستاره های ایمان را دارم آماده ام کن برای روزهای آفتابی ات چه زود می شود تو را به یک نگاه عاشق کرد وچه آرام چشمانت در انعکاس پنجره نمناک می شوند آرام باش.... من هنوز هم آفتاب را می پرستم...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 9:29 توسط maryam azimi |
|
|
آن همه احساس شاید به یک ... وابسته بود
سرشار بودم از خنده... سرشار از تمام احساسات پاک ولی دیگر گویی دستانم هم از نوشتن بیزارند مدتی ست نمی توانم بنویسم نمی خواهم که بنویسم آن همه احساس شاید به یک نگاه وابسته بود آسمانی ترین نگاه ... کاش کمی آسمانی بودم : پرواز می کردم تا اوج می نوشتم تا عرش عاری بودم از تمام نگاه ها |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 20:30 توسط maryam azimi |
|
|
مریم ...
مریم چه لطیف چه آرام...چه پاک و چه دوست داشتنی نامم را فرشته ها بوسیدند ... و من به نام پاک ترین گلها مریم شدم....... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 9:31 توسط maryam azimi |
|
|
تا به حال به آسمان خیره شده ای؟؟؟
نه... می دانم حیاط خانه یمان آنقدر کوچک است که نمی توان آسمان به آن بزرگی را دید صدای باران می آید ... من به آرامشش نیاز دارم کاش کمی به ابرها نزدیک تر بودم من صدای باران را می پرستم و به نوازش هایش ایمان دارم دستانم ناتوان است از بوییدن یک شاخه گل کاش کمی زیبا تر بودم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 19:7 توسط maryam azimi |
|
|
چه دنیای عجیبی
پر از خاطره.... من شاید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستی کسی دیگر از من نمی پرسد که چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من !!!!!!!!!! من خسته نیستم من هنوز ایمان دارم من؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی من هنوز از فردا می ترسم..... هنوز هم اشکم را از مادرم پنهان می کنم دستان خالی و پوچ چه خوش خیال که فردا می آید...... دنیا پر از روییدن است پس ایمان داشته باش
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 16:35 توسط maryam azimi |
|
|
راستی دنیا امروز آبی بود؟؟؟؟؟؟؟؟ نه من به آسمان هم شک دارم نا امیدم از تمام روزهای نیامده من.... من تمام شدم .امیدم همه یک خاطره شد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 9:37 توسط maryam azimi |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 بهمن 1385 |
| پیوندها |
|
salam 7darya kolbeye deltangihaye man entezar elahe bahar gorbeye ernesto |
|
RSS
|