![]() |
![]() |
|
| donyaye tanhayie man |
|
مریم ...
مریم چه لطیف چه آرام...چه پاک و چه دوست داشتنی نامم را فرشته ها بوسیدند ... و من به نام پاک ترین گلها مریم شدم....... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 9:31 توسط maryam azimi |
|
|
تا به حال به آسمان خیره شده ای؟؟؟
نه... می دانم حیاط خانه یمان آنقدر کوچک است که نمی توان آسمان به آن بزرگی را دید صدای باران می آید ... من به آرامشش نیاز دارم کاش کمی به ابرها نزدیک تر بودم من صدای باران را می پرستم و به نوازش هایش ایمان دارم دستانم ناتوان است از بوییدن یک شاخه گل کاش کمی زیبا تر بودم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 19:7 توسط maryam azimi |
|
|
چه دنیای عجیبی
پر از خاطره.... من شاید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستی کسی دیگر از من نمی پرسد که چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من !!!!!!!!!! من خسته نیستم من هنوز ایمان دارم من؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی من هنوز از فردا می ترسم..... هنوز هم اشکم را از مادرم پنهان می کنم دستان خالی و پوچ چه خوش خیال که فردا می آید...... دنیا پر از روییدن است پس ایمان داشته باش
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 16:35 توسط maryam azimi |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
salam 7darya kolbeye deltangihaye man entezar elahe bahar gorbeye ernesto |
|
RSS
|