![]() |
![]() |
|
| donyaye tanhayie man |
|
تمام شد
به نگاه هایت شاید دل خوش کرده بودم... امروز به آرامش آسمان ایمان آوردم ... نمی دانم ... شاید دیگر هیچ گاه ..... مدت هاست که تمام شده... ساده وآرام فراموشت کردم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 12:30 توسط maryam azimi |
|
|
آسمان من آبی خواهد
شاید پرنده ای پر نزد شاید غروبش دل گیر باشد... وشاید دل من به اندازه پروانه ها برای خندیدنت تنگ شده باشد... آسمان من آبی خواهد شد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 18:30 توسط maryam azimi |
|
|
تو چشمانت به آرزوی بهترین است
ومن هنوز هم به این می اندیشم که شایدبازهم.... به تو و به آسمانی ترین خواسته ات ایمان دارم... تو شاید به آسمانی دیگر پرواز خواهی کرد....... ومن هنوز هم به زمینی شدنم پایبندم...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 9:47 توسط maryam azimi |
|
|
به من
به نام ؟؟؟؟ من تمام شدم دیگر نوشته هایم آرامم نمی کنند یک نفرگفت که هنوزهم شاید ... باورم نمی شود... من ؟؟؟؟ یک نفر ... راستی هنوز هم به فردا طعنه می زنی؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 12:3 توسط maryam azimi |
|
|
دلم برایت تنگ می شود ...
شاید دیگر نگاه هایت را نبینم.... و باز در این سر سرای شلوغ تنها خواهم شد... بمان ... به امید تو خواهم نوشت.... و شاید دیگر هیچ وقت.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 12:27 توسط maryam azimi |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
salam 7darya kolbeye deltangihaye man entezar elahe bahar gorbeye ernesto tablighate rayegan سیدون گروه ادبیات اسلامشهر |
|
RSS
|