![]() |
![]() |
|
| donyaye tanhayie man |
|
امشب چه آرام آمد ورفت...
من باز هم دلم به حال ستاره ها سوخت... آرامش عجیبی دارد چه آرام خوابیده است آن دو دست سبز جوان را می گویم.... باورم نمی شود من باید جدا شوم از این همه تکرار و آیا باز هم می شود به بوسه هایش آغشته شوم؟؟؟؟ نمی دانم ... زود خواهم رسید.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 11:23 توسط maryam azimi |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
salam 7darya kolbeye deltangihaye man entezar elahe bahar gorbeye ernesto |
|
RSS
|